بچه ها راهنماییی
یعنی من فقط یه همکار م ر د ای ر ا نی دارم اونم هنوز نرفته میخواد ریا س ت بکنه بهش میگم مدارکم که واسه ی بیمه هستن لطف کنید واسم بفرستین (شناسنامه و کارت م ل ی ) میگه بیاید بگیرید گفتم لطف کنید بدین دست همکار دیگه خونه شون نزدیک خونه ی ماست میگه بیاید عصر شرکت خودم فلان جا یعنی یکساعت تا خونه ی ما فاصله هست!!!! بعد یارو میخواد واسه من کلاس بیاد خدا جون این تو پ ر و ژ ه قبل یکماه آزمایشی اومد ماه دوم اخراجش کردن اینا هم زیاد راضی نیستن ازش . من هم با کمال خونسردی گفتم خوب پس من با رئیس خ ا ر ج ی حرف میزنم باور نمیکنین به یه سوت نکشید این مرد تغییر کرد و گفت باشه بعد از ظهر میفرستم واسه تون!!!!!!! یعنی دیگه بعضی از این آ ق ا ی ون خیلی مارموز شدن سر کار . نمیدونم چرا نمیتونن ببینن یه دختر میتونه بهتر ازشون باشه
حالا من تعریف از خودم نمیکنم ولی بدون اینکه هیچ وقت کلاس برم درسته رشته ام هست اما براحتی مثل یه native صحبت میکنم ولی سعی میکنم خیلی لهجه بکار نبرم که بگن اینجور کلاس میذاره کارمم هم علاقه دارم و سعی میکنم خوب انجام بدم .اینم از اول کاری... عجب آدمایی پیدا میشه . ولی خوشم اومد با حالت خیلی خونسرد باهاش حرف زدم با احترام اینو فهمیدم و تجربه بدست اوردم که باید از حق خودت دفاع کنی اما نه با داد و بیداد بلکه با سیاست و با آرامش .
الان اون یکی همکاره زنگ زد و گفت مدارکتو داد بهم
واست میارم....
چرا ماها به هم به چشم رقیب نگاه میکنیم من فقط کار خودم رو انجام میدم و سعی میکنم با کسی کار نداشته باشم ...
دیروز یه ست خوشکل گوگولی خریدم از بس از این خانمه خرید کردم یه تخفیف خوب بهم داد و مطمئنم اصلا با این قیمت یه ست گیرم نمیاد ، یه تاپ و ساپورت ست هم خریدم خیلی گرون شده تا ی ل ندی بود خانمه میگفت 35 تومن!!!!! جنس خیلی خاصی هم نبود والله به زور بهش 30 تومن دادم دقت کردم توی لباسهام رنگهای تیره رو زیاد کردم چرا؟ منی که یک روز معروف بودم توی فامیل که همیشه رنگی لباس میپوشم الان کمد لباسی ام پر شده از رنگهای تیره و مشکی چرا ؟دیگه سعی میکنم سمت لباسای تیره نرم قول میدم.
این ماه کارم کم وبیش شروع میشه ولی از مهر ماه به صورت جدی ....
خدایا ازت میخوام کمکم کنی که همینطور بهم اراده بدی و آرامش که با همه چیز کنار بیام و یادم بره اونو تمام و کمال ..
راستی یه موردی هم پیش اومده که این اقا از دوستان قدیمی خ ا ن وادگی ما بوده و من رو توی ف ی س پیدا کرده از همه چی هم باخبره اصرارو اصرار من ازقدیم یو رو میخواستم و اینا ... بهش میگم خب ببینم ع ک س اصلا خوشم نیومد ولی خب تلاش کردم از روی ظاهرش قضاوت نکنم میگم چقدر پس انداز داری ؟ واسه ی زندگی آینده ات اقا میفرماین هیچ توی سی و یک هیچ ماشینشون رو واسه داداششون فروختن!!!!!! وام واسه داداششون گرفتن! ماهی یک و نیم در آمدشون هست حالا فوقش دویست سیصد به خانواده کمک میکنه آدم نه اینجور میگم یعنی هیچی میگه هیچی حالا خوش خیالی میگم خب ازدواج کردی کجا ساکن میشید کارش یه جای خیلی دوره میگه اونجا کرایه میکنم بعد خانمم اگه سر کاره (تیکه رو که دارین) بمونه خونه ی باباش!!!!!!!!!! تا کی خدا میدونه . حالا بعدش میگم خوب یکم جمع کن میگه نمیتونم میگم اهل لباس خریدنی میگه نه مثلا میرم یه کفش گرون میخرم واسه 4 ماه میگم پس چی میکنی با پولات؟؟؟؟؟؟ اصلا موندم اها جالبترین نکته میگه هرکی منو واسه پول میخواد میخوام نخواد گفتم پول مهمه واسه زندگی پوله که سرنوشت سازه دست و دلبازی با بی پولی فرق داره میگه ازد که کنم کادو 10 میلیون ..!!!!! گیرم میاد حتما از طرف خانواده ی خانمم هم منم دیگه داشتم آم پر میچسبوندم گفتم اگه منظورت منم اصلا روی خانواده ی پدری و مادری من حساب نکن چون تعدادشون کم هست ( حالا درسته من دایی ام فقط واسه قبولی دانشگاهم پولی هدیه واسم فرستاد که واسه یه ترم و خوابگاهم هم میشد ) اما نمیشه زندگی رو براساس اما و اگه این کادو بده اون بده شروع کرد .میدونم بهم علاقمند هست میدونم هرچی گفتم نه نگفته هر شرطی و هر ... اما اینقدر بی خیال خوب نیست میگه که تو خانوم خوبی میشی و دوست دارم تو منو جمع کنی خدا این بشر اینقدر بی خیال هست میگه میخوام وام خودرو بگیرم بدم بابام بعد وام دیگه بگیرم اوووووفففف بعد هم ولم نمیکنه ولی چون خیلی محترمه بدجور گیر کردم از یه طرف وقتی تنها میشم دوس دارم باهاش حرف بزنم